تبليغاتX
"" بی صداتر ز سکوت ""

"" بی صداتر ز سکوت ""

--- خورشید جاودانه می درخشد در مدار خویش ---

ندای سبزم ...

88/07/30- - آشوغ

 شعر: فراز

ای برادر  بپا خیز

گلگون شده این پرچم سبزم   بپا خیز

 سکوت شب را بشکن با ندای ازادی

 اگر چه بر خاکم  / شهید ایرانم /  فتاده بر خاک  /  زمین ایرانم...

 زبان سرخم /  نگاه پاکم /  راه دلیران...

ندای سبزم  / سرود میهن  /  هدیه به ایران...

امید و ازادی همه شب شعار ما

 که لاله پر خون  شده جام جم ما

 غرور این ملت که نه خاشاک شما 

 

شانه به شانه /  هم دل و ایمان /  ما همه با هم  هستیم

شانه به شانه  /  همدل و ایمان /  ما همه با هم  هستیم

نگاه چشمانت تا ابد در دل ماست    

سکوت رنگینت بانگ ازادی ماست   

شانه به شانه /  هم دل و ایمان /  ما همه با هم هستیم

... ما همه با هم هستیم ...

+ |


یار دبستانی من . . . با من و همراه منی ...

88/07/30- - آشوغ

 Picasion.Com

 

شعری برای ۱۳ آبان 

 

 باز هم نبض خیابان همه جا
چشم در راه دل یاران شد
باز هم بغض خداوند شکست
اشک او زمزمه ی آمدن باران شد
لحظه ای باز به فتوای دلت گوش بکن
که پر از واژه ی زیبای رهایی شده است
نازنین،هم نفسم باش
بیا با گل و مهتاب ،به همخوانی من
که در این شهر غریب
من شدم راوی سرسبزترین قصه ی تو
تو شدی یار دبستانی من
به دل عاشق سهراب قسم
و به چشمان ندا

که در این قحطی با هم بودن
باز هم ما همه با هم هستیم
و به آواز شقایق سر گلدسته ی آزاد شدن دل بستیم
سوگواران همه اینبار غزلخوان شده اند
همصدا با دل یاران شده اند
کوله ات را پر از ایثار بکن ،چند شبی
در دل گرم خیابان،همه مهمان شده اند...

 

منبع :

 http://min90.blogsky.com/1388/07/29/post-1946

 

 

ز.ن: شانه به شانه هم دل و ایمان "" ما همه با هم هستیم.""

 

+ |


راه خود گير و مكن تقليد كس...

88/07/12- - آشوغ

 
 
چهره‌ها- ادب وهنر-
يادداشت "راه خود گير و مكن تقليد كس" نمونه‌اي از نثر استاد پرويز مشكاتيان است

اهل موسيقي، به خصوص،بخش سنتي‌آن عمدتا با ادبيات شفاهي حشر و نشر دارند و كمتر دست به قلم مي‌برند تا نكته‌اي را قلمي كنند و يا درباره مقوله‌اي بنويسند. همين وضعيت سبب شده است تا اخلاقيات خاصي در پيرامون اين گونه شفاهيات شكل بگيرد محفل وارگي به مصيبتي براي اين قشر تبديل شده و كمتر كسي مسئوليت سخنانش(سخنان شفاهي) را بر عهده بگيرد و بوقلمون صفتي سكّه‌اي رايج شويد. اين بي‌اعتنايي به ادبيات مكتوب البته خود علتي‌دارد وآن بي‌رغبتي اين جماعت به مطالعه در هر سنخ و جنسش است. در نهايت فقر نظري تشتتات عملي را در پي‌مي‌آورد و نتيجه همان مي‌شود كه در بالا به آن اشاره شد.

استاد زنده‌ياد پرويز مشكاتيان اما در همان اندك‌نوشته‌‌هايش نشان داد كه انباني پر داشت از ادبيات و فلسفه وفكر و شايد سرّ دلبردگي‌ بسياري از آثارش نتيجه همين كوشش‌هاي نظري براي بركشانيدن فهمش از هستي و جهان و معناي زندگي بود. يادداشت كوتاه زير كه ساليان قبل و به ياد استادش، نورعلي‌خان برومند، ‌نوشته شد، نمونه‌اي از نثر استاد مشكاتيان است كه همانند آثار موسيقايي‌اش از ظرافت‌هاو لطافت‌هاي خاصي بهره برده و حتي مي‌توان در آن نوعي سبك‌خاص نگارشي را سراغ كرد. 
 

راه خود گير و مكن تقليد كس

پيش‌تر، گردش كواكب چنان اقتضاء ميكرد كه اگر تنابنده‌اي در دايره بندگي ارباب هنر قرار مي‌گرفت، پس از گذشت  اندك زماني، ماوقع را منكر شود و اين گونه وانمود كند كه نزد هيچ استادي تلمذ نكرده  و اصلا از اول كه نه_ بل از بدو تولد- هنرمند آفريده شده است و شايد سابقه هنري وي چند سال پيش از ولادت بوده و به تحقيق، تاريخ زندگي هنري خاندان مبارك، به هزاران سال پيش از پديد‌ آمدن اورانگوتان مي‌رسيده است!... و مثلا: نزد هيچ كس كار نكرده، خرقه شاگردي هيچ استادي را نپوشيده و -اصلا- در حال كشيدن آرشه كمانچه متولد شده، و هم اكنون به تنهايي- منفردا و شخصا- باكمانچه سمفوني مي‌زند!

در اين سال‌ها چرخش ضوابط و حيطه روابط، سمت و جهت ديگري را اقتضاء كرده است؛ داير بر اينكه هر جنبنده‌اي اگر در حلقه بندگي و ارادت ارباب هنر كه هيچ، ارباب بي‌هنري نيز قرار نگرفته باشد، خود را متلمّذ و مستفيض از محضر -مثلا- استاد الاساتيد فلان بن بهمان سركلاته‌اي مي‌شمارد؛ حال وارسي اين حقيقت كه آن جناب نيز در دوران حيات چه گلي به سر نهاده، مقوله‌اي ديگر است.

در بيوگرافي چند تن از سوداگران هنرمند‌نماي ساليان اخير، مطالبي به چشم مي‌خورد كه هر انسان فرهيخته‌اي را به شگفتي وا مي‌دارد: هر آنچه عبدالله دوامي مي‌دانسته، در اندك زماني -تماما- به وي‌ آموخته؛ بهترين شاگردان برومند هم بوده و برومند از او تمجيد مي‌كرده است؛ از محضر استاد عبادي نيز بهره‌ها جسته و ... هم اكنون - باالاجبار و به تنهايي، منفردا و شخصا - كورال بتهوون را در شب‌هاي زمستان، روي پشت بام خانه‌اش مي‌خواند؛ آثار دوران باروك را هم به گونه‌اي مي‌خواند كه اگر حافظ زنده مي‌شد و مي‌شيند، يا باور نمي‌كرد و شاخ در‌ مي‌آورد و يا بلافاصله خودش را حلق‌آويز مي‌نمود!

همه اين ها -باور كنيد- بدان خاطر است كه «هنر نزد ايرانيان است و بس»؛ و چون «وقت طاست» بايد فرصت‌ها را غنيمت شمرد و نگذاشت كه ديگران پيشدستي كنند!

تا چنين است بايد منتظر بود كه اساتيد، ‌يكي پس از ديگري جان به جان آفرين تسليم كنند و بر شمار شاگردان طراز اول‌شان، روز به روز، افزوده گردد. من فكر مي‌كنم كه اگر فردي روحيه هنري داشته باشد، اولين كسي كه از اين دروغ‌ها و تزوير‌ها صدمه مي‌بيند، هم اوست. از زنده‌ياد مجدالدين ميرفخرايي ياد آمد كه گفت:

راه خود گير و مكن تقليد كس
از پريدن كبك كي گردد مگس؟

گر تو را جز خرمگس در سبك نيست
خرمگس مان، غم مخور گر كبك نيست

خرمگس گر بهر خود فكري كند
گاه باشد وز وز بكري كند

بگذريم، كه جهان گذرگاه است و جاي گذشت...

 

ز.ن :  و گذشت ...

"روحش شاد"

 

منبع : http://hamshahrionline.ir/News/?id=97358

+


حركتي توامان...

88/07/08- - آشوغ

هر آنچه در دنيا مي بينيم حركتي توامان به پيش و پس دارد ، مثل دم آهنگري ، مثل ديواره طبله من . همه چيز با فشار يك دكمه سبز يا سرخ در جهت مخالف مسير قبلي خود به حركت در مي آيد ، و اين است آنچه چرخ اين جهان را به حركت وا مي دارد ...

... كارم كه تمام شد اين بقايا را در لباسهايي كه دايي ام در تابوت به تن داشت جا دادم .كلاه اونيفورم راه آهن را كه ديدم بر ديوار اتاقك آويخته برداشتم و به سرش گذاشتم . يك نسخه از كتاب كانت را آوردم و بين دو دستش قرار دادم . كتاب را در صفحه آن متن زيبايي كه بي ردخور خون مرا به جوش مي آورد باز كردم .آن جا كه مي گويد :‌ "" دو چيز ذهن مرا مدام با اعجابي فزاينده و از نو ، پر مي كند : آسمان پر ستاره بالاي سرم و قانون اخلاقي درون وجودم . ""

 

ز.ن :‌ اين دو متن از كتاب ""‌تنهايي پر هياهو "" بهوميل هرابال "" انتخاب كردم كه كتابش شايد از نگاه اول كتاب خاصي به نظر نرسه، اما متنش يه چيز خاصي  داره كه نشون ميده نويسنده كتاب يه طرز فكر خاصي داشته !

البته مترجم تو مقدمه گفته كه نويسنده يه شخصيت خاص تو جمهوري چك بوده .. . . ..

+ |


وطن من !!

88/07/07- - آشوغ

دردا و دریغا  وطن من ...

 

ز.ن :  و ببینید برادر  چاوز  را !!!

http://www.freedom.vatangig.com/index.php?newsid=198

 

+ |


زنده یاد ...

88/07/03- - آشوغ

زنده یاد   پرویز  مشکاتیان ...

 آه که چه زود ... چه زود  باید  کلمه "" زنده یاد "" را قبل از اسم  پرویز مشکاتیان گفت ...

 

 

امشب همه غم های عالم را خبرکن !

بنشین و با من گریه سرکن، گریه سرکن !

ای جنگل ، ای انبوه اندوهان دیرین

ای چون دل من ، ای خموش گریه آگین

در پرده های اشک پنهان ، کرده بالین !   

 

 

 

ز.ن: امشب همه غم های عالم را خبرکن !

+ |


متن سرود ازادی...

88/06/26- - آشوغ

ای شادی  آزادی  
روزی که تو بازآیی
با این دل غم پرورد
من با تو چه خواهم کرد
غم هامان سنگین است
دل هامان خونین است
از سر تا پامان خون می بارد
ما سر تا پا زخمی
ما سر تا پا خونین
ما سر تا پا دردیم
ما این دل عاشق را
در راه تو آماج بلا کردیم
می گفتم :
روزی که تو بازآیی
من قلب جوانم را
چون پرچم  پیروزی
بر خواهم داشت
وین بیرق خونین را
بر بام  بلند تو
خواهم افراشت
می گفتم :
روزی که تو باز آیی
این خون شکوفان را
چون دسته گل سرخی
در پای تو خواهم ریخت
وین حلقه ی بازو را
در گردن مغرورت
خواهم آویخت
ای آزادی !
بنگر !
آزادی !
این فرش که در پای تو گسترده ست
از خون است
این حلقه ی گل خون است
گل خون است ...
ای آزادی !
از ره خون می آیی
اما
می آیی و من در دل می لرزم :
این چیست که در دست  تو پنهان است ؟
این چیست که در پای تو پیچیده ست ؟
ای آزادی !
آیا
با زنجیر
می آیی ؟ ...

+ |